میروم به آن کافه ی قدیمی، پشت یکی از میزهای چهار نفره ی مجاور آن میز دست جمعی مینشینم و چای با کروسان کذایی را سفارش میدهم. چای را می آورد و موزیک را پلِی می کنم. اشک هام سرازیر میشوند، وسط آن شلوغی و جنبش آدم ها. هیچ وقت و هیچ وقت انقدر دلم برای خودم نسوخته بود، دلم برای خودم آتش میگیرد و فکر میکنم در تمام زندگیم حتی یکنفر مرا درک نکرده است. این نیزه های مرصع در قلبم تیر میکشند و چرک و خون پس میدهند. رمقی برایم نمانده است، بلند میشوم به خیابان میروم اما حالم خوب نمیشود، چقدر از همه بیزارم.
برچسب: بدون عنوان بولس جورج,بدون عنوان السودان,بدون عنوان,
نویسنده: سینا نجفی
تاريخ: سه
شنبه
23 آذر
1395 ساعت: 1:54